حاج ملا هادي السبزواري

410

شرح مثنوى

شد مطيعش : حق اطاعت و انقياد و امتثال امر و نفاذ امر ، انقهار مذكور است . و امر تكوينى انسان كامل در كل تمرد ندارد . چنان كه از انسان ناقص نسبت به قوى و جوارح خود تعصّى و تأبّى بر نمىدارد . چگونه ؟ و كامل ، شائى به مشية الله و قادر به قدرة الله و باقى به بقاء الله است . ( ( 3335 ) ) ماهيان سوزنگر دلقش شوند * سوزنان را رشته‌ها تابع بوند ن 358 3 - ك 130 8 رشته‌ها : تأويل سوزنها نفوس حيوانيه است . و تأويل رشته‌ها قوتهاى آنها كه مانند خطوط شعاعيه از آن كواكب نفوسند و اعضا و جوارح مانند مطارح آنهايند . و مخفى نماند اشتمال كلام مولوى - سابقاً و لا حقاً - بر محسنات معنويه و لفظيه مثل : مراعاة النظير ، و طباق ، و ايهام التضاد و جناس و غيرها ، مثل تناسب مرغ و ماهى ، و تضاد بيش و كم و جناس اشتقاق يا شبه اشتقاق امر و امير ، و ايهام التضاد در آمدن و شدن و تضاد جدّ و آه ، و جناس آه و ماهى ، تناسب پير و تن و تضاد آگه و لعين و شقى و سعيد و غير اينها ، و مثل تضاد و ايهام التناسب در قولش : ( ( 3342 ) ) بد چه مىگويى تو خير محض را * هين ترفع كم شمر اين خفض را ن 358 11 - ك 130 11 هين ترفع كم شمر اين خفض را : يعنى بلندى مدان اين قدح و مرتبهء پست را كه : بزرگش نخوانند اهل خرد كه نام بزرگان به زشتى برد در آن حديقه كه بلبل زبان نطق ندارد تو شوخ ديده مگس بين كه بر كشيده طنين را اى مگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مىدرى و زحمت ما مىدارى ( ( 3343 ) ) بد چه باشد مس محتاج مهان * شيخ كه بود كيمياى بىكران ن 358 12 - ك 130 12 مهان : اسم مفعول از اهانت ، اگر توصيف باشد . و مىشود به كسر ميم ، جمع مه فارسى باشد يعنى بزرگ ، اگر به اضافه باشد . و اوّل اولى است . و « چه » در غير ذوى العقول استعمال مىشود و « كه » در ذوى العقول . پس استعمال چه در بد از جهت تحقير آن است ، و همچنين در ما بعد . ( ( 3350 ) ) آفتابى كه بتابد در جهان * بهر خفاشى كجا گردد نهان ن 358 19 - ك 130 16 بهر خفاشى : شب پره گر وصل آفتاب نخواهد رونق بازار آفتاب نكاهد ( ( 3351 ) ) عيبها از رد پيران عيب شد * غيبها از رشك پيران غيب شد ن 358 20 - ك 130 17 از رشك پيران : يعنى كتمان اسرار نمودند ، چون دريغ و حيف خوردند كه هر نامحرمى مطَّلع شود . ( ( 3354 ) ) گر چه دورى دور مىجنبان تو دم * حيث ما كنتم فولوا وجهكم ن 359 1 - ك 130 18